اصول قاب بندی، ریتم، تداوم حرکت، صدا و تصویر از جمله قواعدی هستند که کارگردان برای دکوپاژ به کار می گیرد. این قواعد هنری بر خلاف اصول علوم طبیعی چندان ثابت و غیر قابل تغییر نیستند بلکه حاصل تجربیات و ترجیحات کارگردانان پیشین بوده و بر اساس نوع نگرش و سبک هنری فیلمساز متغیر می باشند. از جمله مهمترین فیلمسازان تاثیر گذار که برای نخستین بار تئوری فیلمسازی را شکل دادند می توان از پودفکین و آیزنشتاین دو فیلمساز روس نام برد. پودفکین با ازمایشهای مونتاژی خود سعی کرد نشان دهد که با امکانات مونتاژ میتوان واقعیت را جعل کرد. در این نوع مونتاژ معمولاً ایدئولوژی و پرنسیب فیلمساز به عنوان اصل قرار گرفته و سعی در نمایش آن میشود. در شیوهی پودفکین، فیلم یک رویداد تاثیرگذارتر و جاندارتر از خود رویداد واقعی به نظر میرسد. برای همین پودفکین نوع نگاهش را به سینما مونتاژ انفجاری نامید. آیزنشتاین بر خلاف پودفکین معتقد بود که مونتاژ وصل کردن منطقی نماها نیست تا داستانی تعریف شود. بلکه تدوین تصادم نماهاست. آیزنشتاین نه در جستجوی بیننده ای منفعل بلکه در جستجوی بیننده ای خلاق بود. بیننده ای که بتواند در تکمیل اثر هنری نقشی فعال ایفا نماید و به سفید خوانی اثر هنری بپردازد. منظور از سفید خوانی معنایی است که بیننده از طریق تجزیه و تحلیل فیلم، به فیلم می افزاید معنایی که به ظاهر در فیلم موجود نیست اما به وسیله تحلیل فیلم می توان به آن پی برد. آیزنشتاین معتقد بود برای رسیدن به سینمایی تاثیر گذار؛ می توان از عناصر زیر در مونتاژ تصاویر استفاده کرد.